تبليغاتX
Silence Must Be Heard
سکوت باید شنیده شود

 
در آغاز خلقت، آفريدگار جهان چون به خلقت زن رسيد، ديد مصالح سفت و سخت را در آفرينش مرد به کار برده و ديگر چيزي نمانده است. در کار خود واله گشت و پس از انديشه‌اي چنين کرد: گردي رخسار از ما، تراش تن از پيچک، چسبندگي از پاپيتال، لرزش اندام از گياه، نازکي از ني، شکوفائي از غنچه، سبکي از برگ، ‌پيچ و تاب از خرطوم پيل، چشم از غزال، نيش نگاه از زنبور، شادي از نيزه‌ي نور خورشيد، گريه از ابر، سبک سري از نسيم، بزدلي از خرگوش، غرور از طاووس، نرمي از آغوش طوطي، سختي از خاره، شيريني از انگبين، سنگ دلي از پلنگ، ‌گرمي از آتش، سردي از برف، پرگويي از زاغ، زاري از فاخته، دو رويي از لک‌لک و وفا از مرغابي نر گرفت و به هم سرشت و زن را ساخت و به مردش سپرد.

پس از هفته‌اي، مرد نزد خدا باز آمد و گفت: «خدايا اين که به من داده‌اي زندگي بر من تباه کرده، پيشه‌اش پرگويي است. دمي مرا به خود وا نمي‌گذارد، آزارم مي‌دهد، مدام نوازش مي‌خواهد، دوست دارد هميشه سرگرمش کنم، بيخود مي‌گريد، تنها کارش بي‌کاري است. آمده‌ام پس‌اش دهم . زندگي با او امکان‌پذير نيست. از من باز ستانش.»

خداوند فرمود: «باشد» و زن را پس گرفت .

پس از هفته‌اي ديگر مرد دوباره نزد خدا شد و گفت: «خداوندا... تنهاي تنها شده‌ام. به ياد مي‌آورم چگونه برايم آواز مي‌خواند، مي‌رقصيد، از گوشه‌ي چشم نگاه‌ام مي‌کرد، يه تنم مي‌چسبيد، خنده‌اش گوشم را نوازش مي‌داد، تن‌اش خرم و ديدارش دل نواز بود»

«او را به من باز پس ده»

خداوند فرمود: «باشد» و زن را به او پس داد.

پس از سه روز، بار ديگر مرد نزد خدا شد و گفت: «خدايا! نمي‌دانم چگونه است... اما گويا زحمت او بيش از رحمت اوست.»

«پس کرم کن و او را باز از من پس گير »

خداوند فرمود: «دور شو! بس است هر چه گفتي. برو با او بساز»

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آبان 1384ساعت 12:11  توسط angel  | 


در کتابی آمده است که خداوند مردان را آفريد برای نشان دادن قدرتش. اما اين با عقل اصلا جور در نمي‌آيد. چون مردان هيچ قدرتی ندارند مخصوصآ در برابر اسلحه‌ی زنانه.

اما اگر بخواهی احساسی برخورد کنی می‌فهمی درست است (اما مردان قديم) چون:

آنها سبيل دارند از نوع در رفته و بلندش
ريش دارند از نوع پر پشتش
مو دارند از نوع فرفری و بلندش

هيکلی دارند بلا نسبت فيل(داداش کوچيکه و اين حرفها)

شايد همه ی اينها نشان دهنده‌ی قدرت باشد اما خوووووووووووب در پسران امروزی که نگاه کنی:
نشانی از ريش و سبيل نمی‌بينی

ريششان را به دليل مد سه تيغه ميکنند و به جای آن خطی ميگذارند به نام خط ريش (آن هم برای اين که مردم بفهمند اينها خانوم نيستند و مثلآ آقا تشريف دارند)

موهای فرفری هم از مد افتاده
و به جای آن از وسايلی از قبيل کلاه گيس، سشوار، ژل و کتيرا و... استفاده ميکنند. (البته بعضی‌ها برای اين که نشان دهند هنرمند
هستند موهای خود را تا منتها‌اليه شانه‌ها يا کمر خود بلند ميکنند.)

ديگر از ان هيکل و شکم خبری نيست چون تمامی پسران به باشگاه بدنسازی ميروند و هر کدام به جای وانت پيکان که با آن کار کنند، اسبی دارند که سوارش ميشوند و موهای خود را بر باد ميدهند.

زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم / ناز بنياد مکن تا مکنی بنيادم

پس اين بر ما واضح و مبرهن است که وجود پسران، آيه و قدرت خداوندی نيست پس اين سوال بر همگان به وجود ميايد که اين موجودات چرا زنده هستند و همچنان نفس ميکشند؟

ايا اين همان خشم و غضب خدا نيست؟
ايا اين همان عذاب الهی نيست؟

چه عذابی از اين بالاتر که پسری به دختری بگويد دوست دارم؟
اين همانند آنی است که عزرائيل به فردی لبخند بزند و بگويد عزيزم بيا بغلم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آبان 1384ساعت 12:10  توسط angel  |