تبليغاتX
Silence Must Be Heard
سکوت باید شنیده شود

 

دوستي حادثه است و جدائي قانون... پس بيايد حادثه بسازيم و قانون شکنيم.

انسان وقتي بلند حرف مي زند صدايش را مي شنوند اما هنگامي كه آهسته صحبت كند به

حرفش گوش مي دهند.

آنچه ضعيف ترين ومحقر ترين عنصر وجودي شما به نظر مي آيد قوي ترين عنصر وجود

شما نيز هست.

از من پرسيد منو بيشتر دوست داري يا زندگيتو؟ گفتم زندگيمو! قهر کرد و رفت. اما نمي

دونست که تمام زندگي من اون بود.

تپه هاي شني با وزش باد جابه جا مي شوند . اما صحرا هميشه صحرا مي ماند . و اين

است افسانه عشق.

تنها يک چيز مي تواند تحقق يک رؤيا را نا ممکن کند، ترس از شکست.

براي آنكه بتوانيد خوشبخت زندگي كنيد اسرار خود را بهر كس نگوييد.

یک راز تا وقتی را ز است که آنرا به هیچ کس نگفته ایم.

شب ، مادر انديشه هاست.

سکوت اشتباه نمي کند.

در جهان تنها دو گروه از مردم هستند که هرگز تغيير نمي‌يابند؛ برترين خردمندان و

پست‌ترين بي‌خردان.

تا توانستم دانستن نبود ، وقتي دانستم توانستن نبود.

محال است آدمي چيزي را بدست اورد که خود هرگز نبخشيده...عشقي در حد کمال ببخش

تا عشقي در حد کمال بستاني.

فراموش نکن فراموش شوندگان،فراموش کنندگان را هرگز فراموش نمی کنند.

دستانم بوي گل ميداد، به جرم چيدن گل مرا گرفتند، اما هيچكس فكر نكرد شايد گلي كاشته

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مهر 1384ساعت 11:43  توسط angel  | 

 

يك آمار بسيار جالب و قابل ذكر از طرف دستگاه پليس ملي امريكا ارائه شده است كه در آن به كاهشي معادل 14/2 درصد در جرائم سخت و تبهكاري در طول سالهاي پس از 1995 اشاره كرده اند !!! ( از زمانيكه استفاده از اينترنت بتدريج رو به افزايش گذاشت ، البته اين مسئله ارزان نخواهد بود و پيش بيني ميكنند كه بر عكس آمار جرائم اينترنتي روز بروز افزايش يابد !!! و موجب درد سرهاي جديدي گردد .

 

اگر نمیدانید که شما هم به اینترنت معتادید یا نه  این لینک را ببینید تست اعتیاد به اینترنت

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم مهر 1384ساعت 21:53  توسط angel  | 

 

دو فرشته مسافر، براي گذراندن شب، در خانه يک خانواده ثروتمند فرود آمدند. اين خانواده رفتار نامناسبي داشتند و دو فرشته را به مهمانخانه مجللشان راه ندادند، بلکه زيرزمين سرد خانه را در اختيار آنها گذاشتند.
فرشته پير در ديوار زير زمين شکافي ديد و آن را تعمير کرد. وقتي که فرشته جوان از او پرسيد چرا چنين کاري کرده، او پاسخ داد:" همه امور بدان گونه که مي نمايند نيستند.
شب بعد، اين دو فرشته به منزل يک خانواده فقير ولي بسيار مهمان نواز رفتند. بعد از خوردن غذايي مختصر، زن و مرد فقير، رختخواب خود را در اختيار دو فرشته گذاشتند.
صبح روز بعد، فرشتگان، زن و مرد فقير را گريان ديدند. گاو آنها که شيرش تنها وسيله گذران زندگيشان بود، در مزرعه مرده بود..
فرشته جوان عصباني شد و از فرشته پير پرسيد:" چرا گذاشتي چنين اتفاقي بيفتد؟ خانواده قبلي همه چيز داشتند و با اين حال تو کمکشان کردي، اما اين خانواده دارايي اندکي دارند و تو گذاشتي که گاوشان هم بميرد.

فرشته پير پاسخ داد:"وقتي در زير زمين آن خانواده ثروتمند بوديم، ديدم که در شکاف ديوار کيسه اي طلا وجود دارد. از آنجا که آنان بسيار حريص و بد دل بودند، شکاف را بستم و طلاها را از ديدشان مخفي کردم. ديشب وقتي در رختخواب زن و مرد فقير خوابيده بوديم، فرشته مرگ براي گرفتن جان زن فقير آمد و من به جايش آن گاو را به او دادم. همه امور بدان گونه که مي نمايند نيستند و ما گاهي اوقات، خيلي دير به اين نکته پي مي بريم.

 


 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم مهر 1384ساعت 21:49  توسط angel  |